تبليغاتX
یه بوس کوچولو
 با تبریک پیشاپیش عید قربان به همه مسلمانان جهان مجموعه ای از اس ام اس های ویژه این عید مبارک را برای شما کاربران سایت یه بوس کوچولو آماده نموده ایم .

برای خواندن SMS ها به ادامه مطلب تشریف ببرید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 15:39 توسط محسن برزگر & زیتون |


قانون صف:

اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد.

قانون تلفن:
اگر شما شماره اي را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمير:
بعد از اين که دست تان حسابي گريسي شد، بيني شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:
اگر چيزي از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترين گوشه ممکن خواهد خزيد.

قانون معذوريت:
اگر بهانه تان پيش رئيس براي دير آمدن پنچر شدن ماشين تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشين تان، ديرتان خواهد شد.

قانون حمام:
وقتي که خوب زير دوش خيس خورديد تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتي که با کسي هستيد که مايل نيستيد با او ديده شويد افزايش مي يابد.

قانون نتيجه:
وقتي مي خواهيد به کسي ثابت کنيد که يک ماشين کار نمي کند، کار خواهد کرد.

قانون بيومکانيک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسي آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:
کساني که صندلي آنها از راه روها دورتر است ديرتر مي آيند.

قانون قهوه:
قبل از اولين جرعه از قهوه داغتان، رئيس تان از شما کاري خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشيد.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 23:30 توسط محسن برزگر & زیتون |

برای دیدن به ادامه مطلب برید  خیلی جالبه مخصوصا ایران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 13:4 توسط محسن برزگر & زیتون |

  

Broken Heart 

برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب تشریف ببرید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 13:50 توسط محسن برزگر & زیتون |

بیست و سومین سالگرد تولد اختر تابناک , محسن برزگر مبارک  ...

امروز تولدمه. بیست و سه ساله می شوم. دیگر باید بزرگ شده باشم. این طور می گویند. ولی هنوز دنیا را عوض نکرده ام. هنوز آدمها عجیبند. هنوز بی نامم. هنوز میان آدم ها غربتی را حس می کنم. هنوز بالای ابرها زندگی می کنم. هنوز وقتی پایم را روی زمین می گذارم بال هایم می سوزند. هنوز جادوگرهای بدجنس می توانند شادی ام را ببلعند. هنوزدر رویاهایم زندگی می کنم. هنوز به اندازه هفت سالگی ام ساده ام. هنوز روح آدم ها را می بینم.عاشق هیولاها می شوم. با قاصدک ها پرواز می کنم. صدای روح ها را می شنوم. هنوز زندگی ام پر از دیو وغول و فرشته و پری و معجزه است. هنوز دوست دارم که به دوران بچگی ام برگردم. هنوز دنیای من به زمین نرسیده است. هنوز با آدمها فاصله دارم... نه، امسال هم نه. سال دیگر اگر زنده بودم، بزرگ می شوم...شاید...

روز  چهارم آبان ماه رو به خودم و هرکسی که تولدش در این روز و ماه هست رو تبریک میگم .

تولد

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 14:7 توسط محسن برزگر & زیتون |

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت : عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب
 

نميده .هرچی SMS هم براش ميزنم باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم . چندتا پيتزا
 
بخر بايه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره . شنل قرمزی گفت :مامی امروز نميتونم . قراره با

پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی . مادرش گفت : يا با زبون

خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه . شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير

پاتونه .باشه ميرم . فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين . مادرش گفت : زود برگرد .

قراره خانواده دکتر ارنست بيان. می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون . شنل قرمزی گفت : من

که گفتم از اين پسرلوس دکتر خوشم نمياد . يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام . شنل

قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه . بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .

شنل قرمزی‌: حنا کجا ميری ؟؟؟ حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .

شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنهامیپری ديگه !!! حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن

امل بازی در آوردی . بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت

نکردن . شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبری س
يندرلا هم هست ؟؟؟ حنا : آره با لوک خوشانس ميان .

 شنل قرمزی: برودختره ... ( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود ) 

 شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل می

خوره !!! ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن . ميره جلو سوارش

ميکنه . شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!! نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه . با اون

مرتيکه ... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون . شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود . نل :

حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش . اين دختره پرين هم با ما

نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون . زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند . شنل قرمزی : نگاه

کن اون رابين هود نيست ؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد . نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله

زده تو کاره کيف قاپی . جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن . شنل قرمزی :

عجب !!! نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می

کنن . دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه . شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين

حال و روز افتادن ‌؟؟؟ نل : به خودت نگاه نکن .مادرت رفت زن آقای پتيول شد . بچه مايه دار شدی . بقيه

همه بد بخت شدن . بچه های اين دوره و زمونه نميفهمن کارتون چيه . شخصيتهای محبوبشون شدن

ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نميکنن .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 15:45 توسط محسن برزگر & زیتون |


nas

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 15:15 توسط محسن برزگر & زیتون |