چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟
چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟
چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟
چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟
آیا میشه زیر آب گریه کرد؟
چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟
چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟
چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟
اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟
تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 23:19 توسط محسن برزگر & زیتون
|

هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.
تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود..
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند. همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری میکند
+
نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 12:43 توسط محسن برزگر & زیتون
|
۱- میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!!
۲- یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستن!!!
۳- تو جستجوگر عکس گوگل تایپ میکنی کرگدن عکس خودت رو پیدا می کنه !!!
۴- بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن!!!
۵- داری واسه استادت ایمیل ( التماس واسه نمره ) می زنی یهو کارتت تموم میشه!!!
۶- میری تو یه سایتی انقدر دنبال یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه!!!
۷- سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400!!!
۸- میری تو کافی نت دانشگاه میبینی هیچ سایتی باز نمیشه !!!
۹- سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی ( بدون DAP ) به 99% که میرسی یهو RESET میشی
یا مثه بعضی ها میری کافی نت, میخواهی از تو ایملت عکس یه بنده خدا رو دانلود کنی, دانلود
تا 90% میرسه بعد اینترنت کافی نت قطع میشه!!!
١٠- رو لینک فقط بالای 18 سال کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ !!!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 23:35 توسط محسن برزگر & زیتون
|
چشم، چشم، دو ابرو، نگاه من به هرسو
پس چرا نیستی پیشم، نگاه خیس تو کو
گوش گوش دوتا گوش، دودست بازیه آغوش
بیا بگیر قلبمو، یادم تو را فراموش
چوب، چوب، یه گردن، جایی نری تو بی من
دق میکنم میمیرم، اگه دور بشی از من
دست، دست، دو تا پا، یاد تو مونده اینجا
یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا
من، من، یه عاشق، همون مجنون سابق
من، من، یه عاشق، همون مجنون سابق

+
نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 11:31 توسط محسن برزگر & زیتون
|
آقای موسوی خجالت نمیکشید؟
در شب عاشورای حسینی گروهی از طرفدارانتان را روانه ی خیابان ها میکنیید تا برای اهداف دنیوی شما قیام کنند؟
به جای این که به سینه زنی دعوتشان کنید به آن ها میگویید پای کوبی و رقص کنند و مانند روز جشن و شادمانی بوق عروسی سر دهند!
از جدتان خجالت نمیکشید ؟

ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 14:55 توسط محسن برزگر & زیتون
|
تاسوعا و عاشوراي حسيني، ايام
سوگواري و شهادت مظلومانه سالار شهيدان و مقتداي همه مجاهدان في سبيل الله
را به همه عزاداران و ارادتمندان اهل بيت حضرت حسين بن علي (عليه السلام)
و فرزندان و ياوران باوفايش تسليت مي گوييم
سالها گفتيم ما از کربلا ، از شهيد عشق و ميدان بلا
از غمش بر سينه و بر سر زديم ، بوسه بر گهواره اصغر زديم
باز هم گفتيم : مظلوما ، حسين ! بي کس و بي بال و پر ، تنها حسين !
او ولي اينگونه در آنجا نبود ، با خدايش بود ، او تنها نبود
بود سيمرغي ، نه سيمرغ خيال ، داشت آن سيمرغ هفتاد و دو بال
کربلا پيچيده مثل راز بود ، بهترين ، غمگين ترين آواز بود
ما نفهميديم عمق راز را ، معني زيباترين آواز را !
کربلا محدود شد بر سر زدن ، گل به سر ماليدن و پرپر زدن
تشنه لب گفتيم و هي خورديم آب ، گريه کردن شد براي ما ثواب
کربلا يعني دو نيرو خوب و بد ، يک طرف ايمان و يک سو ديو و دد
يک طرف علم و خدا و روشني ، يک طرف جهل و سياهي ، دشمني
کربلا يعني که فردا باز هم ، اين حقيقت هست و اين آواز هم
باز فردا کربلاها مي رسد ، عشق مي آيد ، بلاها مي رسد !
بعد از آن هم کربلا تکرار شد ، کربلاها در زمين بسيار شد
گرچه نامش بود نام ديگري ، نام ديگر داشت هر خون پيکري
باز هم از جغدهاي خشمگين ، ريخت فوجي از کبوتر بر زمين
ما فقط در نينوا جا مانده ايم ، غافل از اين کربلاها مانده ايم . . .
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 16:36 توسط محسن برزگر & زیتون
|

برای دیدن بقیه مطالب به ادامه مطلب تشریف ببرید!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 0:33 توسط محسن برزگر & زیتون
|
شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سرگرداني مرا ببيند
چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم
شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه يچشمان بي فروغم نمي بيند
شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم

+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 13:7 توسط محسن برزگر & زیتون
|
با تبریک پیشاپیش عید قربان به همه مسلمانان جهان مجموعه ای از اس ام اس های ویژه این عید مبارک را برای شما کاربران سایت یه بوس کوچولو آماده نموده ایم .

برای خواندن SMS ها به ادامه مطلب تشریف ببرید.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 15:40 توسط محسن برزگر & زیتون
|
قانون صف:
اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد.
قانون تلفن:
اگر شما شماره اي را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود.
قانون تعمير:
بعد از اين که دست تان حسابي گريسي شد، بيني شما شروع به خارش خواهد کرد.
قانون کارگاه:
اگر چيزي از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترين گوشه ممکن خواهد خزيد.
قانون معذوريت:
اگر بهانه تان پيش رئيس براي دير آمدن پنچر شدن ماشين تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشين تان، ديرتان خواهد شد.
قانون حمام:
وقتي که خوب زير دوش خيس خورديد تلفن شما زنگ خواهد زد.
قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتي که با کسي هستيد که مايل نيستيد با او ديده شويد افزايش مي يابد.
قانون نتيجه:
وقتي مي خواهيد به کسي ثابت کنيد که يک ماشين کار نمي کند، کار خواهد کرد.
قانون بيومکانيک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسي آن نقطه نسبت عکس دارد.
قانون تئاتر:
کساني که صندلي آنها از راه روها دورتر است ديرتر مي آيند.
قانون قهوه:
قبل از اولين جرعه از قهوه داغتان، رئيس تان از شما کاري خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشيد.
+
نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 23:30 توسط محسن برزگر & زیتون
|